تبليغاتX
حسرت خیس

حسرت خیس

کاش آدم ها دانه های دلشان پیدا بود ....کاش

                                                

 

                                                        السلام علیک یا ابا عبدالله

مولایم حسین جان

نام کربلا دلم را آتش میزند چه رسد به دیدن و توصیف آن

آری مولایم

کربلاقابل توصیف به هیچ زبانی نیست

کربلا مبحوس جملات و توصیفات نیست

کربلارا تو اوج سکوت باید توصیف کرد

ودر انتهای غربت زمزمه کرد .....

کاش میشد گفت چقدر سخت است توصیف آن لحظه که چشمت به ضریح میافتد

هر آن منتظری روح از کالبد جدا شود ...

طاقت میخواهد دیدن شش گوشه

دریا باید باشد چشمه ی اشک که خشک نشود

تارهای صوتی باید از محکم ترین طنابها باشد که بتواند

حجم این بغض فرو خورده را تحمل کند ...

دل باید از سنگ باشد که پاره پاره نشود

ستونهای بدن باید از جنس قویترین مصالح باشد که از هم جدا نشود ....

آری کربلا کعبه ی عشق است خدا میداند

 

مولای مظلومم علی جان

بگوبا دیدن آن گنبد وحرم کدامین وازه را برای توصیف معناست ؟؟؟

علی : شجاعت –دلاوری –حیدر کرار – فاتح خیبیر و...

جز وازه ی غربت و مظلومیت ......!!!

بگو به استجابت کدامین دعا مرا در چنین شب بزرگی که تجلیگاه اراده ی الهی است

میهمان کردی ...؟

آری غدیر را میگویم همان روز اقتدار شیعه و شکوه ولای علی ....

 روز میثاق –روزپیمان – روز برهان ....

روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب...

ومن رو سیاه  در این روز مهمانتانم !!!

پ ن : 

- کربلایی شدن سخت است  کربلایی ماندن سخت تر ...

- باورم نمیشود هنوز چند ماهی از سفر اول نگذشته دوباره عازمم دعا کنید بتوانم  شکرش را بجا بیاورم ...

- اگر لایق باشم به نیت تمام دوستان مجاری دو رکعت نمازعشق در آن خیابان بهشتی خواهم خواند .

+نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت9:7توسط قطره | |

 

وقتي در خيابان قدم مي‌زني و صحنه‌هايي را مي‌بيني كه دلت را به درد مي‌آورد،
وقتي روزنامه‌ها را ورق مي‌زني و خبرهايي را مي‌خواني كه بوي تفرقه مي‌دهد،
وقتي در تاكسي و اتوبوس حرف‌هايي را مي‌شنوي كه انتظارش را نداري،
وقتي صميمي‌ترين دوست تو با نامردي حق تو را پايمال مي‌كند،
وقتي همه دنيا را دروغ و تزوير پر مي‌كند و سرت را به هر طرف كه برمي‌گرداني فتنه‌اي را در حال وقوع مي‌بيني،
تنها چيزي كه مي‌تواني دلت را به آن خوش كني يك هديه آسماني است،
توجهي الهي به تو و به همه عالم وجود.

 
مي‌داني از كدام بخشش گوارا حرف مي‌زنم؟

پ ن :  ندارد

+نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02ساعت14:31توسط قطره | |

 

مي‌آيي
و جهان زير پاي تو
 سبز مي‌شود
چشم‌هاي كابوس زده
 به شوق پابوس‌ات
در انتهاي هستي
كه ابتداي دوبارة توست...
آنگاه كه واژه‌ها دوباره معنا مي‌شوند
و جهان به عطر نرگس
دوباره با عدالت آشتي مي‌كند
و دوباره...

 

پ ن: نام تو چلچراغ اين شب‌هاي خاموش دلواپسي ام  است...

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28ساعت8:39توسط قطره | |

 

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي من
چونان كه بايدند
نه بايدها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بُغض مي‌خورم
مثل همیشه...
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي‌كنم...

 

پ ن:میبینی؟ دیگر تنها نیستم جای تو را بغض پرکرده....!!!

+نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت16:38توسط قطره | |

 

ناگه صدایی از درونم بر میخیزد

شاید برای عشق او دلی باید داشت

به وسعت دریا و پاکی آسمان ...

دلم را به دریا میسپارم تا وسعت از دریا بگیرد و

تصویر آسمان پاک را در خویش مصور سازد ...

شاید از ژرفای وجود باید طالب عشقش شد ...

 

پ ن :نمی دانم تلاطم امواج را به کدامین سو کشانده اند ...آیا ره به بینهایت خواهم برد ...؟

+نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18ساعت9:12توسط قطره | |

 

دلم بود و حرم بود و تنهایی ...

و جانم سر شار از طلب و تمنا ...

صفای حرم شاه رضا وضریح پر ازدحام

صحن ورواق های شلوغ و ایوان طلا

مسجد گوهر شاد و خیابان های پر از بوی عطر حرم ...

خود را در جمعیت رها کردم مثال قطره ای

در دل اقیانوس نیلی آرزو ...

دیدم که آنجا بوی بهشت می آید ...

 

پ ن : دلم که شکست درو برش را خدا گرفت !!!

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت9:6توسط قطره | |

 

مولایم ...

دلم بی تاب دیدارتان است

دل سنگین و به تنگ آمده ام حرفها دارد ...

اما میدانم به سراغتان که بیایم باز بغض می کند و سکوت ....

سکوت می کند و بغض...

سکوتی که میدانم میدانی سرشار از ناگفته هایم است

و میدانم که میدانی

ناگفته هایم پر بها ترین داشته هایم است ...

بغضم میشکند اما سکوتم را نمیدانم ...؟

 

 پ:ن   بغضم که بترکد ازغبار این دل شکسته ریزش باران اشک بر گونه هایم می رود تا بینهایت وجود ...

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت15:45توسط قطره | |

 

توی زندگی بعضی چیزها بزرگ وبعضی چیزها کوچک

بعضی چیزها ساده و بعضی چیزها مهم اند...

بزرگ مثل عشق ...

کوچک مثل غم ...

ساده مثل من ...

مهم مثل تو...

 

پ:ن  من سبزترین واژه ی ملموس غروبم

کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید ...!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت13:33توسط قطره | |

 

از ازدحام بی کسی ام  تا در به دری ام

یک عمر تنهایی و ...

فقط شمارش معکوس میتواند کافی باشد  برای کلافگی آسمان ؟!

خدایا

گاه و بی گاه سرک کشیدن به رویا های نم کشیده ام

کاش اندکی از دلتنگی هایم بکاهد

 

پ:ن   دیگر نمیدانم که باز من میهمان اشکهایم بودم یا آنها میهمان من ....؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت5:36توسط قطره | |

 

خدايا....!

ذهنم پريشان است و

قلبم بيقرار...

افکارم شوريده اند و

درمانده ام ...

پس رشته زندگيم را

به دستهای امن تو می سپارم

این طوفان ميخوابد آیا ...

...و آرامش تو حکم فرما ميشود...

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت13:58توسط قطره | |